تبليغاتX
a cup of me -

سه شنبه نهم تیر 1388

روزهای سخت اما فرهنگی است. سخت فیلم می بینم و کتاب می خوانم. شبی ۲تا و ۳تا. کتاب هم اووووه. برای کنکور و درس و اینها هم اگر خدا قسمتمان کند نقشه هایی دارم. اما خب. فعلا خستگی های زیادی به تن و ناامیدی های زیادی به ذهنم مانده؛علی الحساب درباره الی و ترمینال و پدرخوانده را در یک شب به فال نیک می گیرم.

پانوشت. سمیه ی عزیز! خوب است بدانی هر پراید زرشکی رنگی من را به یاد تو می اندازد. امروز هم همین شد. فکر کردم تمام دعاها و آرزوها یک شبه برآورده شده و حالا تو پیش ما هستی. اما خب. از همان دور دیدم که پراید زرشکی کذایی آن ۳تا عروسک گوسفند را کم دارد. عصر هم که پراید زرشکی باآن سه تا گوسفند را دیدیم، تو نبودی. خیلی جایت خالی ست خانم عزیز... خیلی. 

نوشته شده توسط maryam در 11:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •