تبليغاتX
a cup of me

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388

دیالکتیک الله اکبر و گفتمان جنبش سبز از پس پنجره ها...

شبها برای خودش ماجرایی شده از بعد از انتخابات! به خصوص الله اکبر گفتن ها. حالا بعد از نزدیک به ۳ماه از انتخابات شبها پرشور تر از همیشه صدای الله اکبرهای ملت می آید. اما آیا فکر می کنید همه چیز به چهارتا الله اکبر ختم می شود؟ خیر. خدمتتان عرض می کنم.

در شب های اخیر بعد از گفتمان رایج الله اکبری این روزها و ماهها شاهد یک تعامل خیلی جدی بین مردم از پشت پنجره هستیم. آن هم در وضعیتی که آدم ها اساسا دیده نمی شوند. بلکه صرفا از پشت یک سری پنچره با پرده کشیده شده با لامپ تاریک شما باید حدس بزنید که چه کسی ایستاده و چه می گوید!

 قبل از هر چیز با الله اکبر گفتمان رسمی آغاز می شود. بعد یک مقادیری مرگ بر دیکتاتور می گویند. در همین لحظه عده ای از طرفداران دیکتاتوری! می گویند مرگ بر میرحسین!(من هیج وقت نمی فهمم چرا یک عده مرگ بر دیکتاتور را به خودشان می گیرند! آخر کسی اسم نمی برد که! به نظرم خیلی شایسته تر است که کسی جواب ندهد!) بعد گفتمان به این شکل ادامه پیدا می کند که یک نفر اظهار می کند"مرتیکه خفه شو به میرحسین فحش نده!" همانگونه که می بینید میر حسن کم کم کارکردش را به عنوان رهبر جنبش از دست داده و تبدیل به ناموس ملت می شود. تازه یک نفر دیگر در حمایت از او می گوید مرگ بر سه نقطه. رسما کار به گیس و گیس کشی از راه دور می رسد. بعد یک نفر از نمی دانم کدام پنجره خط می دهد" یا حسین..." بقیه هم که خیلی پایه هستند می گویند "میرحسین!"

و این گفتمان به همین شکل و تنها با اندکی تغییر هر شب تکرار می شود. اوج هیجانش هم وقتی است که بیرون باشی و راس ساعت ۱۰ را در خیابان های آپادانا  در حال قدم زدن بگذرانی! بعد می بینی که هیچ چراغی روشن نیست،و کسی هم نایستاده و گویی که همه خوابند اما تمام محوطه لبریز از صدای گفتمان رایج این شب هاست.ساعت ۱۰ که می شود همه منتظرند یک نفر شروع کند.این روزها  الله اکبر گفتن به قرص مسکن و شاید آنتی بیتیک ساعتی مردم تبدیل شده. کار نتیجه بخش یا خاصی نمی کند. اما آدم های نا آرام را آرام می کند.

پانوشت. رضا جلایی پور آزاد شد. سه روز پیش. دیدنش آنقدر قوت بخش بود و آرامش اش آن قدر تاثیرگذار  که همه مان را تقریبا گیم اور کرد. اصلا انتظار این همه آرامش را نداشتم. چقدر  "آزاد بودن" این آدم ها با این همه توانایی در کنار ما خوب است... این را هم بخوانید و لذت ببرید.

نوشته شده توسط maryam در 0:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم شهریور 1388

رسانه ها، در خدمت و خیانت به جنبش سبز

هر چه فکر می کنم می بینم یکی از مهم ترین فاکتورها در اتفاقات اخیر ماهواره است که با وجود فیلترینگ گسترده در آگاه سازی و بازنمایی جریان ها خیلی تاثیرگذار بود.

اگر یادتان باشد روزهای اول تمام تیترها و هدلاین های شبکه های خبری جهان، ایران بود و protestبعد از انتخابات. الجزیره، بی بی سی، العربیه، فرانس ۲۴. امکان نداشت که خبری شروع شود و اولین آن، وقایع ایران نباشد. بعد هم کارشناسان مسائل خاورمیانه و ایران می آمدند و اوضاع را تحلیل می کردند. در بین بیشترین جست و جوهای گوگل و یاهو هم  کلمه ی "ایران" و اعتراضات در صدردیده می شد.

این وضعیت تا قبل از سخنرانی رهبری در نماز جمعه ادامه داشت و شبکه ها پوشش کاملی از راهپیمایی های مردم و بیانیه های موسوی ارائه می کردند. گذشت. بعد از منع گسترده و علنی راهپیمایی و برخوردهای خشونت طلبانه با کسانی که کماکان جسارت می کردند و به خیابان ها می آمدند شیوه پوشش خبرها تغییر کرد. خبرنگاران بی بی سی و برخی شبکه ها اخراج شدند و همه چیز محدود شد به اخبار و عکس ها و فیلم هایی که خود مردم مخابره می کردند. تا این دوره تقریبا همه مخاطبان ماهواره از هرقشری تبدیل شده بودند به مخاطبان شبکه های خبری. بعید می دانم در آن اوضاع و احوال کسی سراغ پی ام سی و تپش ۲ را گرفته باشد!(اگر کسی بود به من بگویید من خودم به خاطر این حجم از عزت نفس از او قدردانی می کنم).

مدتی بعد، که تقریبا می شود گفت راهپیمایی ای به آن شکل انجام نشد و اتفاقات در دنیای مجازی و احیانا از پشت پنجره ها و بالا پشت بام ها دنبال می شد، شبکه های خبری هم عقب تر نشستند. احتمالا جذابیت الله اکبر گفتن مردم خیلی کمتر از زد و خوردهای خیابانی و گاز اشک آور و بیانیه های رادیکال موسوی و کروبی بود.

از همین دوره به همان نسبت مخاطبان ایرانی شبکه های خبری جهانی کمتر شدند. دیگر کسی خیلی حوصله دیدن مستندهای بی بی سی از افریقا را نداشت(منظورم BBC WORLD است نه فارسی).

به جایش انرژی هایی که تا قبل از آن صرف فعالیت های بیرون خانه ای و خیابانی می شد به درون نشست و آرام آرام ته نشین شد. بالاترین و فیس بوک و وبلاگ های بعضی از سیاسیون خارج از کشور منبع تخلیه کننده این انرژی ها شدند.  با همین مقیاس شبکه های ENTERTAINMENT مثل همان پی ام سی و بعضی های دیگر با تغییر برنامه ها و تطبیق دادن خودشان با حال و هوای ایران مخاطبان خودشان را بدست آوردند. دیگر دور، دور داریوش بود.با همان آهنگ معروف دوباره می سازمت وطن و آهنگ های دیگری با همین تم. همین طور خواننده هایی که با لباس های مشکی و احیانا سبز سعی می کردند القا کنند که ما گرچه آنجا نیستیم ولی با شماییم.

این دوره هم به نظرم کم کم تمام شده و برنامه های شاد و رقص و آوازهای همیشگی آنها برگشته سر جای خودش. الان یک جورهایی انگار دوره ریکاوری است. برای همه. حالا یا آنها ما را به این سمت می برند و یا این خواست ماست که آنها به این سمت بروند. حالا همان انرژی ای که تا چند وقت پیش با بالاترین و غیره خودش را تخلیه می کرد حالا هر از گاهی ای میلی می خواند و فوروارد می کند و تلویزیون را نگاه می کند و سری تکان می دهد و شب ها هم فکر می کند که چه خوب می شد اگر این طوری نبود. حالا دیگر همین فکرها و کارهای اندرونی سوپاپ اطمینانی شده برای وجدان ها.

حالا دوران همزیستی مسالمت آمیز ماهواره و تلویزیون است. دوران صدای امریکا و تفسیر خبر و بعد" بزن ۳ ببینیم چی داره". البته قطعا با شدت کمتر(چه کسی است که نداند صدا و سیما چه قدر بی منزلت شده و کم طرفدار).

معلوم نیست دوره بعدی کدام باشد. فعلا ایران در راس هیچ خبرگزاری و سایت و موتور جست و جویی نیست. اگر هم باشد ربطی به ملت ایران ندارد. همان بحث های همیشگی و خسته کننده بسته های پیشنهادی و ان پی تی و انرژی هسته ای است.

من عمیقا mediaرا ابزاری می دانم که می تواند واقعیت را بسازد. کاش رسانه ها این طوربه سمت فترت نروند.گرچه... شاید خودشان بازنمای واقعیت ها باشند.

نوشته شده توسط maryam در 4:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم خرداد 1388

آنچه در مناظره ها گذشت و آنچه در خیابان ها می گذرد...

انتخابات امسال به تایید همگان انتخابات متفاوتی بود. البته انتخابات که هنوز برگزار نشده اما فضای آن فضای متفاوتی است. انتخابات و حرفهای درگوشی و بحث های روشنفکری کافه ها و بوفه های دانشگاه ها به خیابان ها و میادین کشیده شده. عصرها تا نیمه های شب یک عده از طرفدارهای میرحسین و یک عده از طرفدارهای احمدی نژاد مشغول دست زدن و شعار بر علیه هم دادن هستند. این مسئله به خودی خود غیرعادی نیست اما یک وجه مهمش اینست که یکی از کاندیداهایی که هدف قرار گرفته و از او به سختی انتقاد می شود در حال حاضر رئیس جمهور ایران است.

تجمع دیروز حامیان میرحسین در خیابان نقطه اوج تبلیغات امسال بود. جمعیتی که بیش از اینکه آمده باشد تا طرفداری خود را از یک کاندیدا نشان بدهد نارضایتی خود را از وضع موجود نشان داد. محور همه ی شعارها نه موسوی که احمدی نژاد بود. گه گاه یک عده می گفتند ؛اگه تقلب نشه موسوی اول میشه که آن هم بیشتر مربوط به احمدی نژاد و دولت او و برگزار کنندگان انتخابات بود و احیانا تحمیل اراده حاکمیت به اراده مردم بود.

تاثیر مناظره ها بر مردم هم یکی از نقاط خیلی جالب فضای انتخاباتی امسال بود. تقریبا در تمام شعارها یا اشاره ی دقیقی به حرفهای کاندیداها بود و یا به محتوای حرف آنها. 

مهم ترین نکته در این باره اینست که مردم بسیار به شیوه ی کاندیدای خود در بحث ها و تبلیغات عمل می کنند. در نتیجه امسال بیش از تبلیغ ما شاهد پدیده ضد تبلیغ هستیم. یعمی ارائه برنامه و اینها دیگر خیلی جواب نمی دهد. باید هر چه بیشتر نقطه ضعف ها و اشتباهاتی از طرف مقابل داشته باشی تا به وقتش رو کنی.

یکی از جالب ترین شیوه های ضدتبلیغات امسال از سوی حامیان میرحسین کاغذنوشته های دروغ ممنوع و نمودارهای احمدی نژاد بود که در آن به دروغ بودن اعداد و ارقام اشاره شده بود و ماشین ها هم به شیشه های خود چسبانده بودند.

یکی از بچه ها که دیروز با دیدن جمعیت در خیابان ها به وجد آمده بود می گفت می بینی. احمدی نژادی ها اصلا رقمی نیستن... راستش اینکه هستند یا نیستند را بیشتر از هر چیزی روز انتخابات نشان می دهد اما من فکر می کنم بخش عمده طرفداران احمدی نژاد در خانه اند. در خانه...

به هر حال به نظر می رسد انتقادات خاموش دارد اندک اندک به سطح می رسد. حرفهای درگوشی آشکار می شود و این علی الحساب به دلیل جسارت و بی پروایی خود کاندیداها در مناظره هاست. انگار یک کوه یخی شکسته باشد. یک آقایی دیروز می گفت؛باریکلا فحش بدین شعار بدین هیچ غلطی نمی تونن بکنن...وقتی احمدی نژاد این طوری ارکان نظام رو می لرزونه آب از آب تکون نمی خوره دیگه حق ندارن به بقیه چیزی بگن.


نوشته شده توسط maryam در 6:25 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم خرداد 1388

چهره شهر خیلی انتخاباتی شده. عصر به عصر بچه های ستاد می ریزند در خیابان ها و فعالیت می کنند. خیلی هم فعالیت خوب و مفیدی است. همین که بروی در یک خیابان شلوغ که مردم مشغول خرید هستند و اولویت اولشان این است که روسری ای که می خرند خال خال است یا راه راه و به ملت روزنامه بدهی و ترغیب شان کنی که به یک کاندیدای خاص رای بدهند خیلی خیلی مهم است. اساسا به گمانم بار اولی است که تبلیغات وارد فاز خیابانی شده،اگر هم بوده به عمر ما قد نمی دهد.

حالا گوشه گوشه شهر پر از بنرهای بزرگ است که دارد یک نفر را تبلیغ می کند و یک نفر دیگر آمده و روی آن با اسپری اسم کاندیدای خودش را نوشته. روی بیشتر بنرهای موسوی با رنگ نوشته اند فقط محمود احمدی نژاد. اتفاقی که در مورد کاندیداهای دیگر نیفتاده. این شیوه واکنشی که در سایر ابزارهای تبلیغی هم به نوعی مشاهده می شود و استفاده از لفظ"فقط محمود احمدی نژاد" فضا را از فاز منطقی و گفتمانی خود خارج می کند.

شیوه های تبلیغی و شعارهایی که بر روی بنر ها و پوسترها نوشته می شود هم در نوع خود جالب است که حالا به مرور به خود و عکس هایشان اشاره خواهم کرد. 

نوشته شده توسط maryam در 9:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •