تبليغاتX
a cup of me

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388

برای تمام مقامات عالی رتبه نظام مقدس ما  همین بس که ... مردم از خویش برون آیند...
نوشته شده توسط maryam در 10:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام خرداد 1388

the body of lies

حس می کنم هر حرفی بزنم لوث است. اصلا اینکه آمده ام اینجا و دارم پست می گذارم از همه اش لوث تر. نگران همه ی آنهایی هستم که دغدغه دارند و حالا در خیابان ها بین لباس شخصی های چماق و پنجه بوکس به دست اند. پر از حس تنفرم. حس می کنم دارم در جشنواره دروغ زندگی می کنم. در جامعه ای که مجموعه دروغ هاست.

پانوشت۱. باید یک نهضتی راه انداخت. خیلی هم ساده است. تلویزیون ها را خاموش کنید. برای همیشه.

پانوشت۲. خیلی نگران سمیه ام. خیلی خیلی زیاد...

نوشته شده توسط maryam در 7:5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم خرداد 1388

آنچه در مناظره ها گذشت و آنچه در خیابان ها می گذرد...

انتخابات امسال به تایید همگان انتخابات متفاوتی بود. البته انتخابات که هنوز برگزار نشده اما فضای آن فضای متفاوتی است. انتخابات و حرفهای درگوشی و بحث های روشنفکری کافه ها و بوفه های دانشگاه ها به خیابان ها و میادین کشیده شده. عصرها تا نیمه های شب یک عده از طرفدارهای میرحسین و یک عده از طرفدارهای احمدی نژاد مشغول دست زدن و شعار بر علیه هم دادن هستند. این مسئله به خودی خود غیرعادی نیست اما یک وجه مهمش اینست که یکی از کاندیداهایی که هدف قرار گرفته و از او به سختی انتقاد می شود در حال حاضر رئیس جمهور ایران است.

تجمع دیروز حامیان میرحسین در خیابان نقطه اوج تبلیغات امسال بود. جمعیتی که بیش از اینکه آمده باشد تا طرفداری خود را از یک کاندیدا نشان بدهد نارضایتی خود را از وضع موجود نشان داد. محور همه ی شعارها نه موسوی که احمدی نژاد بود. گه گاه یک عده می گفتند ؛اگه تقلب نشه موسوی اول میشه که آن هم بیشتر مربوط به احمدی نژاد و دولت او و برگزار کنندگان انتخابات بود و احیانا تحمیل اراده حاکمیت به اراده مردم بود.

تاثیر مناظره ها بر مردم هم یکی از نقاط خیلی جالب فضای انتخاباتی امسال بود. تقریبا در تمام شعارها یا اشاره ی دقیقی به حرفهای کاندیداها بود و یا به محتوای حرف آنها. 

مهم ترین نکته در این باره اینست که مردم بسیار به شیوه ی کاندیدای خود در بحث ها و تبلیغات عمل می کنند. در نتیجه امسال بیش از تبلیغ ما شاهد پدیده ضد تبلیغ هستیم. یعمی ارائه برنامه و اینها دیگر خیلی جواب نمی دهد. باید هر چه بیشتر نقطه ضعف ها و اشتباهاتی از طرف مقابل داشته باشی تا به وقتش رو کنی.

یکی از جالب ترین شیوه های ضدتبلیغات امسال از سوی حامیان میرحسین کاغذنوشته های دروغ ممنوع و نمودارهای احمدی نژاد بود که در آن به دروغ بودن اعداد و ارقام اشاره شده بود و ماشین ها هم به شیشه های خود چسبانده بودند.

یکی از بچه ها که دیروز با دیدن جمعیت در خیابان ها به وجد آمده بود می گفت می بینی. احمدی نژادی ها اصلا رقمی نیستن... راستش اینکه هستند یا نیستند را بیشتر از هر چیزی روز انتخابات نشان می دهد اما من فکر می کنم بخش عمده طرفداران احمدی نژاد در خانه اند. در خانه...

به هر حال به نظر می رسد انتقادات خاموش دارد اندک اندک به سطح می رسد. حرفهای درگوشی آشکار می شود و این علی الحساب به دلیل جسارت و بی پروایی خود کاندیداها در مناظره هاست. انگار یک کوه یخی شکسته باشد. یک آقایی دیروز می گفت؛باریکلا فحش بدین شعار بدین هیچ غلطی نمی تونن بکنن...وقتی احمدی نژاد این طوری ارکان نظام رو می لرزونه آب از آب تکون نمی خوره دیگه حق ندارن به بقیه چیزی بگن.


نوشته شده توسط maryam در 6:25 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم خرداد 1388

حکایت رئیس جمهوری که همه را تحقیر می کند...

این کار جواب می دهد. یعنی سابقه نشان داده که جواب می دهد. لااقل ۴ سال پیش. هاشمی را بزنید؛رئیس جمهور شوید!

خب... حالا گیرم که احمدی نژاد اصلا افشا هم کرد. اصلا یکبار دیگر با سر بلند اسم پسران و دختران هاشمی را آورد و به فساد متهم و محکوم کرد. اصلا فاز گرفت و برای همه شان پرونده اخلاقی رو کرد... خب... چه کار کنیم؟کاش احمدی نژاد و طرفدارانش بدانند از قِبل زدن امثال هاشمی به نان و نوایی رسیدن آخر و عاقیتی ندارد. من شیفته و دلباخته کسانی شده ام که دلیل شان برای رای دادن به احمدی نژاد اینست که خوب حال هاشمی رفسنجانی رو گرفت!من نمی دانم مگر رئیس جمهور زورو است؟ یا رابین هود است؟ اصلا به احمدی نژاد چه ارتباطی دارد که میرحسین یا کروبی کجا می نشینند یا پول ستادشان را از کجا می آورند در حالی که شهر را پلاکارد های رنگی رنگی و بزرگ مردمی نژاد برداشته!"من یک قرون خرج تبلیغاتم نمی کنم"....

اما خب. همان طور که گفتم جواب می دهد.  فعلا مردم این شب ها بیش از هر چیز دیگری حال می کنند که بنشینند و بشنوند که" امشب کی پته کی رو می ریزه رو آب...". و انگار احمدی نژاد قاعده این بازی را خوب بلد است.

نوشته شده توسط maryam در 0:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم خرداد 1388

خدایا...به تو پناه می بریم از شر دروغ. از شر پلیدی و پلشتی و زشتی. از شر تمام آدم هایی که در چشم ما نگاه می کنند و با وقاحت و بی شرمی لبخند تحقیرآمیز می زنند و آدم ها را کوچک می کنند. به تو پناه می بریم خدایا...

پانوشت. داریم کجا زندگی می کنیم؟ کاش این مناظره های کذایی ادامه پیدا کند و بالاخره ما هم بفهمیم این حضرات که تا به حال بر طبل مقدس بودنشان می کوبیدند چه ها می کنند. دارد یکی یکی رو می شود در حالی که ما سرمان به کار خودمان است بقیه سرشان به کجاهاست. حسین لبخند می زند"everybody is in business..."

نوشته شده توسط maryam در 0:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم خرداد 1388

چهره شهر خیلی انتخاباتی شده. عصر به عصر بچه های ستاد می ریزند در خیابان ها و فعالیت می کنند. خیلی هم فعالیت خوب و مفیدی است. همین که بروی در یک خیابان شلوغ که مردم مشغول خرید هستند و اولویت اولشان این است که روسری ای که می خرند خال خال است یا راه راه و به ملت روزنامه بدهی و ترغیب شان کنی که به یک کاندیدای خاص رای بدهند خیلی خیلی مهم است. اساسا به گمانم بار اولی است که تبلیغات وارد فاز خیابانی شده،اگر هم بوده به عمر ما قد نمی دهد.

حالا گوشه گوشه شهر پر از بنرهای بزرگ است که دارد یک نفر را تبلیغ می کند و یک نفر دیگر آمده و روی آن با اسپری اسم کاندیدای خودش را نوشته. روی بیشتر بنرهای موسوی با رنگ نوشته اند فقط محمود احمدی نژاد. اتفاقی که در مورد کاندیداهای دیگر نیفتاده. این شیوه واکنشی که در سایر ابزارهای تبلیغی هم به نوعی مشاهده می شود و استفاده از لفظ"فقط محمود احمدی نژاد" فضا را از فاز منطقی و گفتمانی خود خارج می کند.

شیوه های تبلیغی و شعارهایی که بر روی بنر ها و پوسترها نوشته می شود هم در نوع خود جالب است که حالا به مرور به خود و عکس هایشان اشاره خواهم کرد. 

نوشته شده توسط maryam در 9:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم خرداد 1388

در این گیر و دار جنگ سبزها و احمدی نژادها امروز یک موتور سوار عکس احمدی نژاد را به موتورش زده بود و مچ بند سبز به دستش بسته بود و به تمام دنیا می گفت زکی...

پانوشت. این روزها که در ادبیات رئیس جمهور بی اخلاقی موج می زند فقط یک سوال دارم. احمدی نژاد برایند رای ملت ایران است؟

نوشته شده توسط maryam در 12:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم خرداد 1388

۱.انتخابات قبلی یادم هست در آن حوزه ای که رفتم رای بدهم یک پیرزنی بود که نشسته بود آدم ها را نگاه می کرد. بعد تا یک نفر آزاد شد و خواست برود گفت آقا کدومش خوبه؟ برای منم بنویسین. آقای محترم هم از قضا از اصولگرایان بزرگوار بودند و کل لیست اصولگرایان را در لیست نوشت! بعد هم رفت! من را می گویی در حالی که گیم اور شده بودم داشتم فکر می کردم اگر زودتر جنبیده بودم حالا به جای لیست اصولگراها الان لیست من در برگه رای او بود! یعنی رسما در حد این کاسب کارها! و کلی سوختم. اما حالا که دارم به کلیت قضیه نگاه می کنم می بینم چقدر بد است اصلا. حتی اگر من زودتر جنبیده بودم و رای خودم را تحمیل می کردم. این که آگاهانه نیست. حالا ببین چقدر از رای ها این طوری است.

۲. محسن رضایی خیلی کار خوبی است. یعنی هر وقت می بینمش در حال یک سخنرانی خیلی غرا و با شکوه است و طی آن معتقد است تنها راه مملکت ما و حتی بشریت اینست که او رئیس جمهور بشود. نه هیچ چیز دیگر! رئیس جمهور! بعد این توهم تاریخی هر ۴ سال یکبار را که قبل از هر کسی خودش یاور کرده کم کم به ما سرایت می دهد.باور نمی کنید نکنید چه بسا همین روزها سر از ستاد محسن رضایی در بیاورم... 

۳. امروز که ما دربان بخش VIP بودیم به اقشار مختلفی از مردم برخوردیم! مختلفش بماند برای روزهای دیگر که بتوانم حضورا از خجالت رفقا در بیایم و اجرا کنم اما علی الحساب دو تیپش را داشته باشید. اولی کسانی که فکر می کردند اگر نروند داخل آقای خاتمی ناراحت می شود. و باید حتما بروند و حضور به هم برسانند. مثلا یک خانمی می گفت"خانم من  از دختران فیروزه ای هستم! باید برم تو !باید باید !می فهمین؟ البته ما نفهم تر از این حرفها بودیم.رسما با نماینده مجلس برخوردی می کردیم در حد بر و بچ خز دانشکده!"نماینده ای؟ برگرد آقا جا نداریم! قشر دوم هم آدم هایی بودند که فکر می کردند خیلی مهم هستند و از  اینکه یک مشت جغله جلویشان را گرفته اند حس خوبی نداشتند. بعد چه کار می کردند؟ یک کار خز! یک رزومه از تجربه های کاری شان ارائه می کردند و از افتخاراتشان می گفتند! انگار مثلا مهم است در حالی که اصلا مهم نبود.مثلا یکی شان می گفت که نمی داری من برم تو؟ اصلا تو می دونی من کیم؟ من خودم ۱۰ ساله با آقای خاتمی آبگ.شت می خورم! من نمایندم! من از دفتر فلانی اومدم! من برادر فلانی ام!خداوندا... چرا آدم ها نمی فهمند یک چیزهایی را؟

پانوشت۱. در همین گیرو داری که خدمتتان عرض کردم دوتا آقای کله گنده آمدن تو. من هم خیلی حق به جانب گفتم کارت دارین؟بعد یکی شان از صدر تا ذیل نگاهم کرد و گفت کارت نداریم پارت داریم! منظورش این بود که پارتی داریم! بعد هم در ۳ سوت در وی آی پی جا گرفت. من امروز عمیقا معنی پارتی و این ها را فهمیدم. خیلی عمیق.

پانوشت۲. حالا اینها بماند. سر جدتان فضای انتخاباتی را پرشور کنید. آدم ها باید بیایند در انتخابات شرکت کنند. این حق همه ی ماست...

 

نوشته شده توسط maryam در 0:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •